الشيخ الصدوق ( مترجم وگلچين : محمد حسين صفاخواه )
63
گلچين صدوق ( گزيده من لا يحضره الفقيه ) ( فارسى )
امّا شرح واقعه چنين است : باغ مستوفى ، در اطراف شهر رى ، يكى از باغاتى بود كه در آنجا زراعت . مىكردند ، اتفاقا سيل عظيمى آمد و تمام اراضى مزروعى را آب فراگرفت ، و بسيارى از مكانها را تخريب نمود . بر اثر آب باران ، حفره و شكافى عميق ، در باغ مستوفى نيز پديد آمد . هنگامى كه به اصلاح و مرمّت اين قسمت مشغول بودند ، سردابى « 1 » ظاهر شد كه آب قسمتى از آن را تخريب كرده بود . وقتى كه براى بازرسى و جستجو به آنجا وارد شدند ، جسدى را مشاهده كردند كه تمام اعضاء بدن آن سالم و كاملا تر و تازه به نظر مىرسيد ، و هيچ گونه عيب و نقصى در آن ديده نمىشد ، و با صورتى نيكو آرميده بود ! و هنوز اثر خضاب كردن « 2 » بر ناخنهايش مشهود بود ! و ناخنهاى يك دست را گرفته و ناخن دست ديگر را نگرفته بود . و محاسن شريفش روى سينهاش ريخته بود . و بدن چنان سالم و تازه بود كه چنين به نظر
--> ( 1 ) سرداب : در زمانهاى قديم ، مردمان براى دفن بزرگانشان ، اتاقى را در زير زمين مىساختند و بدنهاى ايشان را در آنجا قرار مىدادند و در آن را مىبستند و اين اتاقها را « سرداب » مىگفتند . ( 2 ) خضاب كردن : حنا بر دست و پا ماليدن را خضاب كردن مىگويند . و اين عمل از سنتهاى اسلامى است . و مستحب مؤكد است و به آن سفارش بسيار شده است .